تبلیغات

محتشم کاشانی شاعر اوایل روزگار صفویه، پیش از سرودن این دوازده‌بند، شعری در رثای برادرش، عبدالغنی، سروده بود با این مطلع:
ستیزه‌گر فلکا از جفا و جور تو داد / نفاق‌پیشه سپهرا، ز کینه‌ات فریاد
اما طبق روایتی که می‌خوانیم، مأمور می‌شود شعری در رثای امام حسین(ع) و شهدای کربلا بسراید؛ شعری که چنان فراگیر و همه‌گیر می‌شود که تا امروز زینت مجالس تکایا و مساجد است.
محتشم برای برادر خود، عبدالغنی، که در سفر مکه وفات یافته بود نوحه‌گری می‌کرد و اشعار مصیبت می‌گفت تا شبی در عالم رويا بدو گفتند: «این چه کاری‌ست می‌کنی؟ اگر می‌خواهی دنیا و آخرتت معمور شود، برای ما اشعار مصیبت بگو. مگر نشنیده‌ای که مَن قالَ فینا بیتا بنی ا… لَهُ فی الجَنّة بیتا.» محتشم از خواب بیدار شده و همین دوازده ‌بند معروف را انشا نمود که مطلع آن این است:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
این دوازده ‌بند محتشم که در مراثی حضرت حسین‌بن‌علی(ع) و وقایع جان‌سوز کربلا گفته، در تمامی اَقطار در نهایت اشتهار است، روی منسوجات متنوعه با خط جلی بسیار عالی می‌نویسند و زینت در و دیوارِ تکایا و مجالس عزای حسینی می‌نمایند از زمان خود محتشم تا عصر ما.
دور نیست که سبب امتیاز و رواج عمومی این دوازده‌ بند، دو مصراع آن باشد که در عالم رويا از طرف قرین‌الشرف خانواده‌ی عصمت(ع) به محتشم القا شده که به نظر حقیقت، نمک آش و چاشنی این غذای روحی شده است. چنان‌که از بعضی اهل تتبّع مسموع افتاد، محتشم بعد از وفات برادرش، عبدالغنی، چنان‌که
اشاره شد،

بی‌تابی‌ها می‌کرد، نوحه و مَراثی بسیاری درباره‌ی او می‌گفت. تا شبی در رويا حضرت امیرالمومنین(ع) را دید که بدو فرمود: «چرا در مصیبتِ برادرت مرثیه گفته و برای فرزندم حسین مرثیه نمی‌گویی؟» عرض کرد: «یا امیرالمومنین، مصیبت حضرت حسین(ع) خارج از حد و حصر است و به همین جهت آغازِ سخن را پیدا نمی‌کنم و متحیر هستم از چه مصیبت شروع کنم و از کدام در وارد مقصد شوم.» فرمودند بگو:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است.
محتشم بیدار شد درحالی‌که مصراع دومی آن را می‌گفته است:
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
این دو مصراع مطلع دوازده‌ بندِ وی شد و مشغول انجام این خدمت دینی بوده تا آن‌جا که گفت:
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
در مصراع دومی همین مصراع باز مبهوت و متحیر بود که هرچه بگوید شایسته‌ی ذوالجلالی نخواهد بود، تا در خواب از طرف حضرت ولی عصر(عج) مأمور به گفتن این مصراع گردید:
او در دل است و هیچ دلی نیست بی‌ملال
پس بیدار شده و این مصراعِ آن حضرت را به مصراع مذکور خود ملحق کرده و آن بند را به انجام رساند.
محض تیمّن هفت بیت از ابیات دوازده ‌بند مذکور را ثبتِ اوراق می‌نماییم:
این کشته فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

تبلیغات

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای اجباری مشخص شده اند *
شما می توانید از این استفاده کنید HTML برچسب ها و ویژگی ها: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>